آزاده >>> هایده
با آنكه همچون اشك غم
بر خاك ره افتاده ام من
با آنكه هر شب ناله ها چون مرغ شب سرداده ام من
در سر ندارم هوسي
چشمي ندارم به كسي
آزاده ام من
با آنكه از بي حاصلي سر در گريبانم چو گل
شادم كه از روشندلي پاكي ز دامانم چو گل
خندان لب و خونين جگر
مانند جام باده ام
آزاده ام من
يارب چو من افتاده اي كو
افتاده آزاده ای كو
تا رفته از جانم برون سودای هستي
آسوده ام آسوده از غوغاي هستي
گلبانگ مستي آفرين همچون رهي سرداده ام من
مرغ شباهنگم
ولي در دام غم افتاده ام من
خندان لب و خونين جگر مانند جام باده ام
آزاده ام من
اولین ترانه هایده در 26 سالگی ( 1347 ) با ارکستر گلها
شعر : رهی معیری
آهنگ : علی تجویدی
قصه من >>> هایده
مثل باد سرد پاییز غم لعنتی به من زد
حتی باغبون نفهمید که چه آفتی به من زد
رگ و ریشه هام سیاه شد
تو تنم جوونه خشکید
اما این دل صبورم به غم زمونه خندید
آسمون مست جنونی آسمون تشنه خونی
آسمون مست گناهی آسمون چه رو سیاهی
اگه زندگی عذابه
یه حباب روی آبه
من به گریه ها میخندم
میگم این همش یه خوابه
مثل باد سرد پاییز غم لعنتی به من زد
حتی باغبون نفهمید
که چه آفتی به من زد
آسمون تو مرگ عشقو توی یاخته هام نوشتی
این یه غمنامه تلخه
که تو سر تا پام نوشتی
من به لحظه شکستم اگه نزدیک اگه دورم
از ترحم تو بیزار
من خودم سنگ صبورم
آسمون تیشه ات شکسته
من دیگه رو پام میمونم
منو از تنم بگیری تو ترانه هام میمونم
اگه زندکی عذابه
یه حباب روی آبه
من به گریه ها میخندم میگم این همش یه خوابه
مثل باد سرد پاییز غم لعنتی به من زد
حتی باغبون نفهمید
که چه آفتی به من زد
آسمون تیشه ات شکسته من دیگه رو پام میمونم
منو از تنم بگیری
تو ترانه هام میمونم
اینه دنیا >>> حمیرا
--------------------------------------------------------------------------------
اگه از در و ديوار مي و مستي بباره
ميدونم كه زمونه واسم هيچي نداره
زمونه خواست كه من از تو جدا شم
اينه دنيا اينه دنيا
هنوز مي خواد كه من با تو نباشم
اينه دنيا اينه دنيا
اينه دنيا
از اين گردش گردون نصيبم غم ودرده
چه عشقي دارم اون روز كه گردونه نكرده
چه عشقي دارم اون روز كه گردونه نكرده
گريزون شدم از مي كه مستي فقط لحظه خوابه
كجا فكر شرابه اسيري كه عمرش يه سرابه
از در و ديوار مستي نمي باره
چه جوري از عشق بگم گريه نمي ذاره
چه جوري پيدات كنم موقعه ديداره
از اين گردش گردون نصيبم غم ودرده
چه عشقي دارم اون روز كه گردونه نكرده
چه عشقي دارم اون روز كه گردونه نكرده
زمونه خواست كه من از تو جدا شم
اينه دنيا اينه دنيا
هنوز ميخواد كه من با تو نباشم
اينه دنيا اينه دنيا
اينه دنيا
گريزون شدم از مي كه مستي فقط لحظه خوابه
كجا فكر شرابه اسيري كه عمرش يه سرابه
از در و ديوار مستي نمي باره
چه جوري از عشق بگم گريه نمي ذاره
چه جوري پيدات كنم موقعه ديداره
از اين گردش گردون نصيبم غم ودرده
چه عشقي دارم اون روز كه گردونه نكرده
چه عشقي دارم اون روز كه گردونه نكرده
زمونه خواست كه من از تو جدا شم
اينه دنيا اينه دنيا
هنوز ميخواد كه من با تو نباشم
اينه دنيا اينه دنيا
زمونه خواست كه من از تو جدا شم
اينه دنيا اينه دنيا
هنوز ميخواد كه من با تو نباشم
اينه دنيا اينه دنيا
عشق تو نميميرد >>> عارف
--------------------------------------------------------------------------------
بگذر ز من ای آشنا
چون از تو من دیگر گذشتم
دیگر تو هم بیگانه شو
چون دیگران با سرگذشتم
میخواهم عشقت در دل بمیرد
میخواهم تا دیگر در سر یادت پایان گیرد
بگذر ز من ای آشنا
چون از تو من دیگر گذشتم
دیگر تو هم بیگانه شو
چون دیگران با سرگذشتم
هر عشقی میمیرد
خاموشی می گیرد
عشق تو نمی میرد
باور کن بعد از تو دیگری
در قلبم جایت را نمی گیرد
هر عشقی میمیرد
خاموشی میگیرد
عشق تو نمیمیرد
باور کن بعد از تو دیگری
در قلبم جایت را نمیگیرد
هر عشقی میمیرد
خاموشی میگیرد
عشق تو نمیمیرد
باور کن بعد از تو دیگری
در قلبم جایت را نمیگیرد
هر عشقی میمیرد
خاموشی میگیرد
عشق تو نمیمیرد
باور کن بعد از تو دیگری
در قلبم جایت را نمیگیرد
هر عشقی میمیرد
خاموشی میگیرد
عشق تو نمیمیرد
باور کن بعد از تو دیگری
در قلبم جایت را نمیگیرد
مادر >>> حبيب
--------------------------------------------------------------------------------
مادر
بی تو تنها و غریبم
اتاق خالیم بی تو چه سرده
مادر مادر خوب و قشنگم
بدون تو دل من پره درد
فضای خونه بی بویه تو هیچه
صدای تو هنوز اینجا می پیچه
مادر مادر
هنوزم تو دلم
تموم قصه هات جوونه
خاله سوسکه دیگه شعر آشتی مثل قدیما نمی خونه
مادر مادر
شبا با صدای لالایی های تو خوابیدم
لالایی مادرم
حالا نوبت توست
تو بخواب امیدم
مادر مادر
پنجره >>> معین
--------------------------------------------------------------------------------
باز کن پنجره را و به مهتاب بگو
صفحه ذهن کبوتر آبی است خواب گل مهتابی است
ای نهايت در تو ابديت در تو
ای هميشه با من تا هميشه بودن
باز کن چشمت را تا که گل باز شود
قصه زندگی آغاز شود
تا که از پنجره چشمانت
عشق آغاز شود
تا دلم باز شود تا دلم باز شود
دلم اينجا تنگ است دلم اينجا سرد است
فصلها بی معنی آسمان بی رنگ است
سرد سرد است اينجا باز کن پنجره را
باز کن چشمت را گرم کن جان مرا
ای هميشه آبی ای هميشه دريا
ای تمام خورشيد ای هميشه گرما
سرد سرد است اينجا باز کن پنجره را
ای هميشه روشن بازکن چشم به من
ای نهايت در تو ابديت در تو
ای هميشه با من تا هميشه بودن
باز کن چشمت را تا که گل باز شود
قصه زندگی آغاز شود
تا که از پنجره چشمانت
عشق آغاز شود
تا دلم باز شود تا دلم باز شود
تپیدن های دلها >>> هوشمند عقیلی
--------------------------------------------------------------------------------
به زندان قفس مرغ دلم چون شاد میگرد
مگر روزی که از این بند غم آزاد میگردد
تپیدن های دل ها ناله شد آهسته آهست
رساتر گر شود این ناله ها فریاد میگردد
ز اشک و آه مردم بوی خون آید
که آهن را دهی گر آب و آتش دشنه فولاد میگردد
ز بیداد فزون آهنگری گمنام و زحمت کش
علمدار علم چون کاوه حداد میگردد
ز اشک و آه مردم بوی خون آید
که آهن را دهی گر آب و آتش دشنه فولاد میگردد
دلم از این خرابی ها بود خوش چونکه میدانم
خرابی چون که از حد بگذرد آباد میگردد
به ویرانی این اوضاع هستم مطمئن زان رو
که بنیان جفا و جور بی بنیاد میگردد
شيرين لب يار >>> عهديه
--------------------------------------------------------------------------------
در دل و جان خانه کردی عاقبت
هر دو را ديوانه کردی عاقبت
ای ز عشقت عالمی ويران شده
قصد اين ويرانه کردی عاقبت
دانه اي بيچاره بودم زير خاک
دانه را دردانه کردی عاقبت
سر از تو پر وز تو تهی
کاسه سر از تو پر از تو تهی
کاسه را پیمانه کردی عاقبت
کاسه سر از تو پر از تو تهی کاسه را پیمانه کردی عاقبت
شيرين لب يار با چشم جادو
شور قيامت افکنده هر سو
چشمش به غمزه لعلش به خنده
دل ها فکنده در دام گيسو
هر ماه رويي کندر جهان بود
مفتون خود کرد از خال هندو
هرگز نديده است چشمی به عالم
اين زلف پر خم اين چشم جادو
شيرين لب يار با چشم جادو
شور قيامت افکنده هر سو
چشمش به غمزه لعلش به خنده
دل ها فکنده در دام گيسو
هر ماه رويي کندر جهان بود
مفتون خود کرد از خال هندو
هرگز نديده است چشمی به عالم
اين زلف پر خم اين چشم جادو
شيرين لب يار با چشم جادو
شور قيامت افکنده هر سو
در کوی او دوش کردم با زاری؟
صد کشته ديدم از تيغ ابرو
از جلوه ای که آرام گوشم؟
آن ترک سرمست آن شوخ خوش رو
بر سرو و بر مه بس طعنه زد يار
از قد دلکش از روی نيکو
شيرين لب يار با چشم جادو
شور قيامت افکنده هر سو
يک عندليبش گر در قفس ماند
چندين هزار است در گلشن او
در گلشن او
شمع سوزان >>> عهديه
--------------------------------------------------------------------------------
چون ساغر پر ز مي ام
لبريز شراب وي ام
من ناله گرم مي ام
گر می بخشم دلها را
من لاله خون جگرم
شمع شب بی سحرم
سر تا به قدم شررم
سوزد آهم دنيا را
ديگر از آتش من خاکستری مانده به جا
وندر اين لانه غم مشت پری مانده به جا
ای غمت محرم من
گر چه نداری غم من
خو گرفته به غمت
اين دل بی همدم من
امشب به اشک خود چو غوغا مي کنم
بر دامن شام سيه سر مينهم
وز گريه دامانش چو دريا مي کنم
من شمع سوزانم
به اشک من مخند
مي گريم و از سوز دل
در خلوت آرام تو صد شلعه بر پا مي کنم
شباهنگ >>> هوشمند عقيلی
--------------------------------------------------------------------------------
شب نمايان شد غم ديده گشود
تابم از قلب غم دیده ربود
حصرت آمد شادی شد سپری
شاعری در مستی نغمه سرود
آه
عاشق از سوز دل جامه دريد
اشکی از حصرت بر گونه دميد
شد شباهنگی جانب صحرا
خواند آهنگی مست و بی پروا
همچو من
با لب بسته حلقه بشکسته
نغمه اي خواند خسته خسته
همچو من
شد شباهنگی جانب صحرا
خواند آهنگی مست و بی پروا
همچو من
شب نمايان شد غم ديده گشود
تابم از قلب غم ديده ربود
حصرت آمد شادی شد سپری
شاعری در مستی نغمه سرود
شاعری در مستی نغمه سرود
با تو قهرم >>> آغاسی
--------------------------------------------------------------------------------
بيا تا گندم يک دونه باشيم
بيا تا آب يک رودخونه باشيم
چو شب ها گر کني دستی به گردن
چو روزها گر ز هم بيگانه باشيم
تو سفر کردی بسلامت
تومنو کشتی زخجالت
دیگه حرف آشتی نباشه
با تو قهرم تا بقیامت با تو قهرم تا بقیامت
چه کنم با درد محبت
به تو ديگر کرده ام عادت
دیگه حرف شتی نباشه
با تو قهرم تا بقیامت با تو قهرم تا بقیامت
آه
تو غرور مرا بشکستی
که یه نامه برام نفرستی
به غریبه مگر دلبستی
تو بیا بسر بالینم
به دو بوسه بده تسکینم
که شکوفه غم می چینم
تو سفر کردی بسلامت
تو منو کشتی زخجالت
دیگه حرف آشتی نباشه
با تو قهرم تا بقیامت با تو قهرم تا بقیامت
چه کنم با درد محبت
به تو ديگر کرده ام عادت
دیگه حرف شتی نباشه
با تو قهرم تا بقیامت با تو قهرم تا بقیامت
آه
تو غرور مرا بشکستی
که یه نامه برام نفرستی
به غریبه مگر دلبستی
تو بیا بسر بالینم
به دو بوسه بده تسکینم
که شکوفه غم می چینم
تو سفر کردی بسلامت
تو منو کشتی زخجالت
دیگه حرف آشتی نباشه
با تو قهرم تا بقیامت با تو قهرم تا بقیامت
قصه شهر سکوت >>> عارف
--------------------------------------------------------------------------------
روزی دل من که تهی بود و غريب
از شهر سکوت به ديار تو رسيد
در شهر صدا که پر از زمزمه بود
تنها دل من قصهُ مهر تو شنيد
چشم تو مرا به شب خاطره برد
در سينه دلم از تو و ياد تو تپيد
در سينهُ سردم اين شهر سکوت
ديوار سکوت ز صدای تو شکست
شد شهر هياهو اين سينهُ من
فرياد دلم به لبانم بنشست
خورشيد منی منم آن بوته دشت
من زنده ام از نور تو ای چشمه نور
دريای منی منم آن قايق خورد
ناگه تو مرا ميبری بر ساحل دور
اکنون تو مرا همه شوری و صدا
اکنون تو مرا همه نوری و اميد
در باغ دلم بنشين بار دگر
ای پيکر تو چو گل ياس سپيد
در سينهُ سردم اين شهر سکوت
ديوار سکوت به صدای تو شکست
شد شهر هياهو اين سينهُ من
فرياد دلم به لبانم بنشست
روزی دل من که تهی بود و غريب
از شهر سکوت به ديار تو رسيد
در شهر صدا که پر از زمزمه بود
تنها دل من قصهُ مهر تو شنيد
چشم تو مرا به شب خاطره برد
در سينه دلم از تو و ياد تو تپيد
در سينهُ سردم اين شهر سکوت
ديوار سکوت ز صدای تو شکست
شد شهر هياهو اين سينهُ من
فرياد دلم به لبانم بنشست
سلطان قلبها >>> عارف
--------------------------------------------------------------------------------
یه دل می گه برم برم
یه دلم می گه نرم نرم
طاقت نداره دلم دلم
بی تو چه کنم
پیش عشق ای زیبا زیبا
خیلی کوچیکه دنیا دنیا
با یاد توام هر جا هر جا
ترکـت نـکـنـم
سـلطان قلـبم
تـو هـسـتی تـو هـسـتـی
دروازه های دلم را شکستی
پیمان یاری به قلبم تو بستی
با من پیوستی
اکنون اگر از تو دورم به هر جا
بـر یـار دیـگر نـبـنـدم دلـم را
سـرشــارم از آرزو و تـمـنـا
ای یار زیبا
یه دل می گه برم برم
یه دلم می گه نرم نرم
طاقت نداره دلم دلم
بی تو چه کنم
پیش عشق ای زیبا زیبا
خیلی کوچیکه دنیا دنیا
با یاد توام هر جا هر جا
ترکـت نـکـنـم
سـلطان قلـبم
تـو هـسـتی تـو هـسـتـی
دروازه های دلم را شکستی
پیمان یاری به قلبم تو بستی با من پیوستی
اکنون اگر از تو دورم به هر جا
بـر یـار دیـگر نـبـنـدم دلـم را
سـرشــارم از آرزو و تـمـنـا
ای یار زیبا
ای یار زیبا
اولين ديدار >>> هوشمند عقيلی
--------------------------------------------------------------------------------
در نو بهار عشق تو بهارم کردی
با اولين پاييز تو پر پرم کردی
وقت شنيدن ها تو قصه پردازی
وقت پريدن ها تو بال پروازی
سر تا به پا ويرونم
مجنون تر از مجنونم
پريشونم پريشونم تو کردی
ديدی چه قدر آسونه
آتش زدن بر خونه
پشيمونم پشيمونم تو کردی
برم پيوسته پيوسته
تأسف بر دقايق ها
شکستم من شکستم من
شکستم با حقايق ها
زدم آتش زدم آتش
زدم آتش به هستی خويش
سراب آرزومندی
حقيقت های مستی خويش
بسوزان کهنه ديروز و بنا کن تازه ها را
محبت پيش کن بر هم بزن اندازه ها را
نم اشکی برييز و خانهء دل رو صفا ده
تو ای تکتاز من بگشا همه دروازه ها را
قضا را با همه ناباوری هايش رها کن
ز خشت مهربانی خانه اي از نو بنا کن
کوير دل بذار همیشه پر آلاله باشه
به شرطی اشک چشمت آب و عشقت لاله باشه
سر تا به پا ويرونم
مجنون تر از مجنونم
پريشونم پريشونم تو کردی
ديدی چه قدر آسونه
آتش زدن بر خونه
پشيمونم پشيمونم تو کردی
دريا >>> هوشمند عقيلی
--------------------------------------------------------------------------------
رفتم به سوی دریا
به سوی موج و ساحل
اونجائی که دو تا دل
عشق خدائی داشتند
از غم رهائی داشتند
دریا همان دریا بود
شن ها همان شن ها بود
موج و غروب و دریا
مثل گذشته ها بود
اما فقط یاد تو
به جای تو اونجا بود
به جای تو اونجا بود
با شن داغ ساحل
تن گرمت رو ساختم
نشستم با انگشتام
اون ساخته را پرداختم
یه موج سنگین اومد
به ساق پای تو خورد
پیکرت در هم شکست
موج دریا تو را برد
دریا همان دریا بود
شن ها همان شن ها بود
صبح و غروب دریا
مثل گذشته ها بود
اما فقط یاد تو
به جای تو اونجا بود
به جای تو اونجا بود
رفتم به سوی دریا
به سوی موج و ساحل
اونجائی که دو تا دل
عشق خدائی داشتند
از غم رهائی داشتند
با شن داغ ساحل
تن گرمت رو ساختم
نشستم با انگشتام
اون ساخته را پرداختم
یه موج سنگین اومد
به ساق پای تو خورد
پیکرت در هم شکست
موج دریا تو را برد
دریا همان دریا بود
ساحل همان ساحل بود
موج و غروب دریا
مثل گذشته ها بود
اما فقط یاد تو
به جای تو اونجا بود
به جای تو اونجا بود
فردا تو ميايي >>> هوشمند عقيلی
--------------------------------------------------------------------------------
امشب دلم می خواد تا فردا می بنوشم من
زیباترین جامه هایم را بپوشم من
با شوق رویت باغچه هامونو صفا دادم
امشب تا می شد گل توی گلدونها جا دادم
بعد از گسستن ها آن دل شکستن ها
فردا تو می آیی
بعد از جداییها آن بی وفاییها
فردا تو میآیی
از خونه ما ناامیدیها سفر کرده
گویا دعاهای من خسته اثر کرده
من روز و شب را می شمارم تا رسد فردا
آن لحظه خوب در آغوشت کشیدنها
امشب دلم می خواد تا فردا می بنوشم من
زیباترین جامه هایم را بپوشم من
با شوق رویت باغچه هامونو صفا دادم
امشب تا می شد گل توی گلدونها جا دادم
بعد از گسستن ها آن دل شکستن ها
فردا تو می آیی
بعد از جداییها آن بی وفاییها
فردا تو میآیی