دروغ نیما علامه: امشب از اشک غریب تو وقتی که چشمای من تره
وقتی نگاهتو تو نگاهش دیدم
کاش می شد یه جوری می مردم
من باید وقتی دیدم با اونی
پیش روت تیغو رو رگهام می بردم (2)
دروغ بود همه حرفات دروغ بود خدا می دونی با کی هستی این روزا
دروغ بود همه حرفات دروغ بود
حقه من این نبود نه همین نبود که تو بری و بمونم من تنها
Mti:
تو این دنیای بی مروت این هستی بیرحم
نمی دونم باید حقمو از کی بگیرم
نفهمیدم که وعده های تو خشت خام
تو رو ساده باوردت کردم این اشتبامه
تو به عشق پاکم تیغو تبرتو زدی
آره از سمت قلبم می چکه از تو بدی
الان فقط خدا می دونه و نظاره گرته
که با کی داری می خندی
چه کسی دو رو ورته
تو رو نمی خوامن این حرف دل بیچارمه
واسه فشار این سختی تنهایی چارمع
نیما علامه:
یادت می یاد گفتی بهم عزیرم غیر ممکنه عشقتو دور بریزم
آخه مگه گناهه من چی بود که چشممو ترک کردی
رفتی و حالا می گی نمی شه بر گردی (2)
دروغ بود همه حرفات دروغ بود خدا می دونی با کی هستی این روزا
دروغ بود همه حرفات دروغ بود
حقه من این نبود نه همین نبود که تو بری و بمونم من تنها
کاشکی میگفتی با من می مونی منو کم داری به من بگو، به من بگو
واسه چی با من غریبه ای چی میشه باز عاشقم کنی
نکنه دیگه منو نمی خوایی دوستم نداری، به من بگو، به من بگو
گریه نکن تموم میشن یه روزی این فاصه ها، طاقت بیار عزیز من
پیشم بمون چیزی نگو از رفتنت که میشکنم تنهام نذار عزیز من
وقتی که باشی دنیا قشنگه آروم میگیرم تا زنده ام با موندنت
این دل ویرون دوست داره بشنوه هرشب از تو عاشقی نشون بدی با موندنت