تصويــر من :
عـشـق مـن جـز غم دلواپسي نـيسـت
آخه قلـبـم مثل قـلـب کـســي نـيسـت
تو به تصويري چه کودکانـه دل باختـه اي
منو اونجوري که در بـاور خـود ساخته اي
تو به نقشي که چه دوره از من
عکـس ماهـه تـوي آب روشــن
تـوي رويــايـي مـثـل بــيــداري
تو مي خواي که ماهو از برکه بياي برداري
عشق من جز غم دلواپسي نيست
آخـه قـلـبم مثل قلب کسي نيست
من پر از احساسم
تو پر از احساسـي
واي اگر قلب منو نشناسي
بيا با عشق و احساس منو دوباره بشناس
بيا با عشق و احساس منو دوباره بشناس
من نه عمري پشت شيشه چون عروسک بودم
نـه کـه خـفـتـه بـيـن پــنـبـه هـا و پــولـــک بودم
من اگـر سـردار عـشــقـم يا کـه پـاک باخـتـه ام
ســرنوشــتم رو با دســتـاي خــودم سـاخته ام
قـصـه ها گـذشـتـه بـر مـن تــا بـدونـم کـيسـتم
سر گذشتم هر چه بوده من پشيمـون نيـسـتم
يه زمان عاشــق و گـاهـي تـوي آغـوش هـوس
هـــر چـــه بــوده انــتــخــاب مـن بــوده و بــس
عشق من جز غم دلواپسي نيست
آخـه قـلـبم مثل قلب کسي نيست
من پر از احساسم
تو پر از احساسـي
واي اگر قلب منو نشناسي
بيا با عشق و احساس منو دوباره بشناس
بيا با عشق و احساس منو دوباره بشناس
گاهي سرشار از حقيقت گاهي مغلوب گناه
هر چه هستم تو فقط من رو براي من بخواه
مــن اگـر مـريـم پـاکـم يـا کـه يـک گـيـاه هرز
عشق من بيا به باور هـاي مـن عـشـق بورز
من پر از احساسم
تو پر از احساسـي
مگه مي شه قلب منو نشناسي
مگه مي شه قلب منو نشناسي
قصه ي باران:
تک و تنها تو خيابون , به زير نم نم بارون
باز به ياد تو ميوفتم , حرفايي که با تو گفتم
گفتم عشق من يه کوهه , تو ببين چه با شکوه
عشق تو مثل سراب , عمر کوتاه حباب
عمر کوتاه حباب ...
عشق من شعر و شرابه , عشق تو نقش بر آب
عشق تو يک گل زرد , دستايي که سرد سرد
عشق من مثل جنون , آبي رنگ آسمون
عشق يک ماهي به درياست , عشق من ببين چه زيباست
تک و تنها تو خيابون , به زير نم نم بارون
باز به ياد تو ميوفتم , حرفايي که با تو گفتم
گفتم عشق من يه کوهه , تو ببين چه با شکوه
عشق تو مثل سراب , عمر کوتاه حباب
عمر کوتاه حباب ...
عشق تو عکساي پاره , نامه هاي نيمه کاره
حرفايي که نا تموم , ميدونم که بي دووم
عشق من سادست و آسون , پاک و ساده مثل بارون
عشق من جنس بهاره , توي قلبم موندگاره
تک و تنها تو خيابون , به زير نم نم بارون
باز به ياد تو ميوفتم , حرفايي که با تو گفتم
گفتم عشق من يه کوهه , تو ببين چه با شکوه
عشق تو مثل سراب , عمر کوتاه حباب
عمر کوتاه حباب
:: دکلمه ::
فرق بين ما يه دنياست
فرق از دروغ تا راست
قلب من اگرچه تنهاست
عشق من ببين چه زيباست ...
سرسپرده:
اگه تا روز قیامت
داشتنت نباشه قسمت
چشم براه تو میمونم
با دلی پر از صداقت
اگه با اشکای گرمم
دل سنگ برام بسوزه
اگه جسم من بپوسه
بعد دنیای دو روزه
اگه نقش قصه هاشی
مه روی قله هاشی
بری و از من جداشی
اگه باشی و نباشی
نه فقط عاشقت هستم
مرحمی رو قلب خستم
اين تويی که می پرستم
سر سپرده تو هستم
اگه جای تو به این دل
همه دنیا رو ببخشن
می گذرم از هر چه دارم
اگه باشی عاشق من
اگه زنجیر به پاهام اگه
قفل و اگه صد بند
میرسم هرجا که هستی
به تو و عشق تو سوگند
اگه باشی تاجی بر سر
یا که از ذره ای کمتر
دل من داغ تو داره
تا ابد تا روزه آخر
نه فقط عاشقت هستم
مرحمی رو قلب خستم
اين تويی که می پرستم
سر سپرده تو هستم
اگه با یک قلب تبدار
بشم از عشق تو بیمار
یا وجود عاشقم رو
ببرن تا چوبه دار
اگه زندگیم فناشه
طعمه خشم خداشه
یا که در حسرت عشقت
روحم از بدن جداشه
اگه قلبم و شکستی
رفتی و از من گسستی
مهربون یا خودپرستی
هر چه هستی هر که هستی
نه فقط عاشقت هستم
مرحمی رو قلب خستم
اين تويی که می پرستم
تو بتی من بت پرستم
همــراه:
واسه غمهات آرامشم , واسه خوابت نوازشم
اي عشق من براي خستگيهات سايه بونم
اي پرنده واسه پرواز تو من آسمونم
اگه دردي يه همدرد , اگه زخمي يه مرهم
اگه راهي , من يه همراهم
اگه بغضي يه فرياد , اگه رودي يه دريا
اگه اشکي , تکيه گاهم
چشماي تو دو آينه , نگاه تو چه غمگينه
با من بمون , بذار غمها رو از چشمات بگيرم
اي مهربون , واسه دلواپسيهات من بميرم
اگه قلبم اگه اسيره , اگه عشقم حقيره
اگه جسمم يه کويره
اگه هميشه تنهام , اگه خاليه دستام
برات عاشق ترين , عاشق دنيام
واسه غمهات آرامشم , واسه خوابت نوازشم
اي عشق من براي خستگيهات سايه بونم
اي پرنده واسه پرواز تو من آسمونم
نميشـه از تـو گـذشت:
دل بي روح جنس آهنت را دوست دارم
خطـوط در هـم پيراهنت را دوست دارم
نـگاه بـا هـمـه بيگانه ات را دوست دارم
غـرور سرکش ديوانه ات را دوست دارم
تو هـموني کـه دلـم عــمـري دنبـالش گــشــت
مي دونم که بعد از اين نـميـشه از تو گــذشــت
چـون پـرنـده از قــفــس دل پـريـد و بـر نـگشت
کسي هرگز ندونست بي تو بر من چي گذشت
پس از تو رنگ گل ها هم فـريــب است
پس از تو روزگـــارم بـي فـــروغ است
که مـي گـويـد پـس از تو زنده هـسـتـم
دروغ است هر که مي گويد دروغ است
تو هـموني کـه دلـم عــمـري دنبـالش گــشــت
مي دونم که بعد از اين نـميـشه از تو گــذشــت
چـون پـرنـده از قــفــس دل پـريـد و بـر نـگشت
کسي هرگز ندونست بي تو بر من چي گذشت
اي ســتـاره بـي تـو مـن تـاريـکم
شعر من از عـشـق تـو نام گرفت
اين هـمـه غـم از تـو الـهام گرفت
واي چه کردم من چه بود تقصيرم
که چـنـيـن بـودبـعـد تـو تـقــديـرم
تـو نخـواسـتي من و تو مـا باشيم
سر نوشت اين بود که تنها باشيم
تو چطـور ميگي:
:: دکلمه ::
تو چطور ميگي که من براي تو کم بودم
مني که عاشق ترين عاشق عالم بودم
تو فقط ديده گريون خواستي
من برات قلب پر از خون بودم
آخه تو فقط يه عاشق خواستي
اما من گذشته از جون بودم
:: حميد ::
تازه انگار داره باورم ميشه
من و تو سايه و نوريم
تازه انگار داره باورم ميشه
با هم و از هم چه دوريم
بين ما پنجره اي باز نميشه
بين ما قصه اي آغاز نميشه
بين ما هميشه يک ديواره
تازه فهميدم حقيقت داره
:: دکلمه ::
تو فقط دست نوازش خواستي
من سرا پا غرق خواهش بودم
تو هميشه در پي بهانه ها
اما من حديث سازش بودم
آره , تو يک دل سپرده خواستي
چه کنم که سر سپردت بودم
تا که هرگز کسي عاشقت نشه
واسه مردم درس عبرت بودم
:: حميد ::
تازه انگار داره باورم ميشه
من و تو سايه و نوريم
تازه انگار داره باورم ميشه
با هم و از هم چه دوريم
بين ما پنجره اي باز نميشه
بين ما قصه اي آغاز نميشه
بين ما هميشه يک ديواره
تازه فهميدم حقيقت داره
:: دکلمه ::
مني که ساده به خاک افتادم
بايدم ساده بدي بر بادم
راستي لعنت به من ديوونه که
به تو قلبمو چه آسون دادم
تو چطور ميگي که من براي تو کم بودم
مني که عاشق ترين عاشق عالم بودم
کــاشکــي:
چی صدا کنم تو رو ، تو که از گل بهتری
کاش که بد بودی عزیزم ، می شد از یادم بری
کاش که دلسنگ بودی ، تا که دلتنگ نبودم
کاش که بد بودی تا من ، این همه یکرنگ نبودم
اگه بی وفا بودی ، غرق در ریا بودی
من که در بند نبودم ، این جوری پابند نبودم
چرا اینقدر آخه خوبی که باید ، بی تو از درد قلبی بمیرم
بگو چه فایده داره که تو خوبی و ولی ، بی تو من از زنده بودن سیرم
چی صدا کنم تو رو ، تو که از گل بهتری
کاش که بد بودی عزیزم ، می شد از یادم بری
کاش که بد بودی ، یا اقلاً مثل این غریبه ها ، بودی مثلِ ، همه آدم های این خاک خدا
چرا حرف تو باید مهر حقیقت باشه ، چرا قلب تو باید دشت سخاوت باشه
چرا هر جا که تو هستی ، کسی تنها نمیشه
چرا مثل تو دیگه ، یکی پیدا نمیشه
بگو به راز محبّت ، از کجا پی بردی
این همه معجزه رو ، تو از کجا آوردی
وقتی از دست خودم خسته می شم ، تویی که تنها به دادم می رسی
توی قلبم جا نذاشتی ، تو برای هیچ کسی
تو به جون سپردن ازعشق ، منو عادت دادی
تو با خوبیات آره ، منو خجالت دادی
چی صدا کنم تو رو ، تو که از گل بهتری
کاش که بد بودی عزیزم ، کاش که بد بودی عزیزم
می شد از یادم بری
کسي نيست:
اينجا ديگه کسي نيست , براي دل سپردن
براي جون گرفتن , يا عاشقانه مردن
دست نوازشي نيست , که اين منو ما کنه
عشق رو توي وجودم , دوباره پيدا کنه
فرقي با هم ندارن , امروز و فرداي من
طلسم اين توقف , گرفته دنياي من
يخ بسته مثل قلبم , خلوت آغوش من
قصه آشنايي شده فراموش من
اينجا ديگه کسي نيست , براي دل سپردن
براي جون گرفتن , يا عاشقانه مردن
دست نوازشي نيست , که اين منو ما کنه
عشق رو توي وجودم , دوباره پيدا کنه
ساعت روي ديوار , پوسيده زير زنگار
اين لحظه هاي راکد , همش حديث تکرار
باطل شدن رو تقويم , روزاي خالي و پوچ
خميازه هاي ذهنم , تو فکر رفتن و کوچ
روزنه اي نمونده , واسه نفس کشيدن
باور اوج پرواز , توي قفس پريدن
يخ بسته مثل قلبم , خلوت آغوش من
قصه آشنايي شده فراموش من
اينجا ديگه کسي نيست , اينجا ديگه کسي نيست
اينجا ديگه کسي نيست , اينجا ديگه کسي نيست
طــوفـان:
:: دکلمه ::
اي که طوفان در دلم انگيختي
تو مرا از نو به عشق آميختي
اي دو چشمت رنگ دشت سوخته
آتشي در جان من افروخته
رخت عشقي بر تن عريان من
بوسه هايت نم نم باران من
:: پيروز ::
باز کن آغوش خود اي همنفس
بي نيازم کن دگر از همه کس
تا بگويم راز عشق در گوش تو
حل شوم در گرميه آغوش تو
اي که طوفان در دلم انگيختي
تو مرا از نو به عشق آميختي
اي نفسهايت نسيم سبزه زار
سقف خانه پر شد از عطر بهار
:: دکلمه ::
در حريم بستر سوزان تن
مي تپد چون قلب تو بر قلب من
مي شکافد پوست من از شور عشق
مي طراود از نگاهم نور عشق
ميدود خون در رگ من با شتاب
از تب داغ تنم در التهاب
مي فشارد قلب من را اسم تو
جسم من جاري شده در جسم تو
اي نفسهايت نسيم سبزه زار
سقف خانه پر شد از عطر بهار
گاهي از من عاشقانه ياد کن
تو به يادم بوسه اي بر باد کن
:: پيروز ::
باز کن آغوش خود اي همنفس
بي نيازم کن دگر از همه کس
تا بگويم راز عشق در گوش تو
حل شوم در گرميه آغوش تو
اي که طوفان در دلم انگيختي
تو مرا از نو به عشق آميختي
اي نفسهايت نسيم سبزه زار
سقف خانه پر شد از عطر بهار